خوابش نبرد خاطره ها را قطار کرد...
تو یادت نیست اما من خوب یادمه هجده بهمن نودویک رو...
زیر سر شهر بود که من عاشقت شدم...زیر سر شهر ،ترانه بود،مترو بود،دفترچه ی یادداشت من بود،شونه ی راسته تو بود و اخم هات سایه بونه سرمون هم بوی امام رضا رو میداد(امامزاده صالح ،برادر امام رضای جان) مگه میشد من عاشقت نشم عزیز ِ دل ؟
**گل گندمم**
(اللهم احفظ محبوبی من جمیع البلایا)
ذکر روز:
ته قلبت هنوز باید یه احساسی به من باشه...
برچسب:
نویسنده: هیراد باقری